با درود
من شعر موزون اصلا کار نکردم ولي جسارت کردم و چند رباعي نوشتم و البته فقط براي اينجا مي گذارم که نقدم کنيد.
ممنونم
بدرود
اول يک شعر سپيد سياه!!!:
من بالغ شده ام،ديگر هيچ زير 18 سالي شامل من نمي شود!!!
ديشب در آستانه ي 18 سالگي ام
سرشار از هراسي لذت بخش،خدا را به محکمه نشاندم
و ردپاي يک عصيان را درذهنم تعقيب کردم.
من ديشب به حکم شرع،اجدادم را اعدام کردم
و تمام ميراثم را درگوري عميق دفن کردم.
من در خيابان هاي شهرم ،
قهقهه اي سر دادم به وسعت تمام درد هاي ديروزم
و لذت يک عصيان را از نگاه هاي غضب آلوده ي همشهريانم به ارمغان گرفتم.
من عقده ي هوس را بر لبان يک عاشق خالي کردم
و تمام ديشبم را بر نيمکتي سرد در پارکي نا امن سر کردم.
من در چشمان هراسان شهر
قهقهه اي به وسعت فرياد در گلو مانده ي يک جوان سر دادم.
من زير سنگيني نگاه شرمگين مادرم
دستان يک روسپي را بوسيدم
و نفرتم را به تمام زمينيان تف کردم.
من تمام جسمم را به يک ساعت رهايي عقده ي هوس
از نگاه نا پاک يک اشتياق بخشيدم.
خواهش ملتمسانه ي کودک گل فروش سر چهارراه بود
که خدا را به من آموخت.
عصيان يک انسان مرا به اين تبعيدگاه رانده است
و من ميراث دار عصيان هستم.
من...
من بالغ شده ام
ديگر هيچ زير 18 سالي شامل من نمي شود!!!
کنج شب سرد کوچه اسکان دارم
چشمم تر و غمزده،غم نان دارم
ناني بدهي و گر بهشتي؛امروز
يک قلب شکسته،چشم خيسي دارم
با اشک و گله،ولي نبوده کارم
تا سجده کند به صبر بنده اش.من
بي شک،به زمين خداي را بيارم!
نفرين به بهشت،وعده ي تو خالي
نفرين به خدا،حقيقت پوشالي
خنديد بر اين خيال که گشته شهزاد
حلقه ي طلاي دست را که پس داد.
با چهر کبود،پاي بي رمق،چشم سرد
او مهر حلال کرد و جانش آزاد!
بر مهر غمم نماز شب مي خوانم
آگه ز خدا، به کفر خود مي مانم
امشب به کتاب ها دخيلي بندم
دادم دهد و تو را به عصيان رانم
يک دختر افسرده و بيمارم
خسته ام و بر لب خنده کم دارم
اي کاش که روز ميلادم،مي کردي
کوته نظري به چشم غمبارم
| نظرات ديگران ( ) |
(آنچه در اين نوشتار قرار داده ام صرفا يک مقاله ي ناشيانه و محافظه کارانه ي دانشجويي براي يکي از استادانم بوده است.)
سير تحولي حقوق و آزادي هاي فردي
بحث حقوق و آزادي هاي فردي جزآن دسته از مسائلي است که در طي قرون همواره مورد توجه بوده است و از لحاظ تاريخي منشوري که کوروش بزرگ در قرن پنجم پيش از ميلاد،پس ازفتح بابل اعلام کرده است از اولين اسنادي است که درآن از حقوق و آزادي هاي بشر سخن رفته است؛با گذشت زمان،مااين بحث را در انديشه هاي يونانيان و بعدها در آيين مسيحيت و اسلام پي گرفتيم؛پس از آنکه جهان غرب از زير سلطه ي مستبدانه ي کليسا رهايي يافت و با آغاز رنسانس اين عقايد و انديشه ها در غالب مکاتبي چون انسان گرايي(اومانيسم) و آزادي خواهي(ليبراليسم) نمود يافت.
پس از جنگ جهاني دوم و تشکيل سازمان ملل متحد به اين امر بيش از پيش توجه،و به مسائلي چون تبعيض نژادي،کشتار دسته جمعي،حقوق کودکان،زنان و پناهندگان و...پرداخته شد؛منشور حقوق بشر به تصويب بسياري از کشورها رسيد،کشور ما نيز از جمله کشور هايي است که اعلاميه ي جهاني حقوق بشر را پذيرفته است اما هنوز هم در مواردي چون آزادي،تساوي مطلق زن و مرد و... با اين اساسنامه مشکل دارد،چرا که اين اصول را با احکام اسلام در تناقض مي بيند،به عنوان مثال در مسئله ي تساوي حقوق زنان و مردان،دين اسلام بر برتري مردان بر زنان تاکيد دارد و در اين زمينه صراحتا آياتي در قرآن ذکر شده است،ديه و ارث زن نصف مرد است،زن حق انتخاب شدن به عنوان رئيس قوه مجريه را ندارد(به عنوان مثال در انتخابات رياست جمهوري دولت نهم،حدودا 100 کانديداي زن رد صلاحيت شدند،حقيقتا براي من جاي بسي ابهام دارد که براستي ملاک رد صلاحيت هاچيست که گروهي به جرم فساد اخلاقي و سوءسابقه و... و عده اي به جرم زن بودن رد صلاحيت مي شوند،گناه اينان جز انسان بودن چيست؟)و...ادامه مطلب...
| نظرات ديگران ( ) |
يک جرعه ز نگاه تب دار تورا
به وسعت درد انتظار براي قلب عاشقي تنها
بر تمناي لبانم دخيل بسته ام.
باور کن بغض نگاهم را
منم که التماس چشمانم را،شرمنده،خاموش نشسته ام
من ناگزير از اين دردم.
کابوس هرشبه ي من است:
تو که دشنه ي سوهان زده ات را در تمناي لبانم فرو کردي
و سرخي لبانم را به پياده رو هاي پاييزي،تف.
و من که به سان کودکي تب دار
هراسان به آغوش بي کسي پناه مي برم
در اين شب سرد هراس انگيز.
حرفم را پس مي گيرم
وعده گاهمان فردا،همان ساعت،همان لحظه
بر لبهاي پريده رنگ من.

| نظرات ديگران ( ) |
خدااينجا زمين است
کسي به اينجا هبوط نکرده است
اينجا تبعيد گاه آدميان است
مرا
مارا
به خاطر يک سيب يک گندم
نمي دانم
به گناه پدر شايد
به اين تبعيدگاه ابدي رانده اند.
خدا اينجا زمين است
اينجا کودکان از شکم هاي گرسنه ي خويش خدا را مي آموزند
که در ميان افکار مختوم به لقمه نان کودک همسايه و لبان خشک هر شبه ي او هيچ خدايي رحيم نبود.
خدا اينجا زمين است
اينجا
دخترکان معصوم
اسکناس شب هاي خماري پدرانشان مي شوند.
اينجا کسي گناهکار نيست
زمين و آدميانش
حکومت و حاکمانش
فقر و درد و بيماري و گرسنگي
اينها همه و همه
لوح نانوشته و سفيد مرا سياه کرده است.
اعدام...
ريشه ي اين درخت بيمار به فکر بيمار تو مي رسد
با قلم زرين حکم اعدام فقر را مي نويسيد؟
حکم اعدام اينان از ازل نوشته است
محکومان ابدي.
خدا نکير و منکر تو هيچگاه نمي پرسند چند شب گرسنه سر به بالين نهاده اي؟کر توهيچگاه نمي پرسند چند شب گرسنه سر به بالين نهاده اي؟
خدا من آمار تمام اين شب ها و روزها را دارم
خدا ميوه هاي بهشتي شکم هاي گرسنه ي زمين را سير نمي کند
خ قصرهاي بهشتي مرا از سرماي زمين مصون نمي سازد.
خدااينجا زمين است
اينجا شاعران را به مسلخ اخلاق مي فرستند و از طناب عشق حلق آويز مي کنند.
با تو هستم با تو اي شايد انسان
چشمانت را ببند
ديدگانت محکمه ي تفتيش عقايد است
امروز که تمام شهر فرويد را به لجن کشيده است
شبانه تمام ناخودآگاهت را در خوابهايت بريز
يادت باشد
اما يادت باشد
که خوابهايت را به کسي لبخند نزني
با تو هستم با تو اي شايد انسان
فرياد را نبش قبر نکن
و عصيان را فرياد.
خدا را در ذهنت حک مي کنند
و کلامت را از فرياد
و نگاهت را از عشق ،تهي.
و ترس از عصيان را ساتر تمام اينها
و تمام امروزت را به اميد فردا به لجن مي کشند.
آري خدا اينجا زمين است
| نظرات ديگران ( ) |
سيماي زن در نهج البلاغه :
خطبه ٨٠ نهج البلاغه:
معاشرالنّاس ان النساء نواقص الايمان نواقص الحظوظ نواقص العقول ...
اي مردم ،زنها از ايمان و ارث و خرد کم بهره هستند.اما نقصان ايمان آنها به جهت نماز نخواندن و روزه نگرفتن است در روزهاي حيض و جهت نقصان خردشان آن است که در اسلام گواهي دو زن به جاي گواهي يک مرد است و از جهت نقصان نصيب و بهره هم،ارث آنها نصف ارث مردان مي باشد.پس از زنهاي بد پرهيز کنيدو از خوبانشان بر حذر باشيد و در گفتار و کردار پسنديده از انها پيروي نکنيد تا در گفتار و کردار ناشايسته طمع نکنند.
خطبه ١۵۵ نهج البلاغه :(اين خطبه بعد از جنگ جمل خطاب به عايشه خوانده شده است )
و اما فلا نه فادرکها راي النساء و ضغن غلافي صدرها ...
...اما بر فلان زن(عايشه) انديشه زنان غلبه يافت و کينه در سينه او جوشيدن گرفت،همچون ديگ آهنگران که در آن فلز گدازند و اگر او را فرا مي خواندند تا آنچه با من کرد با ديگري کند،نهي مي نمود و بعد از اين هم حرمت و بزرگي پيش از اين براي او باقي است و حساب و بازرسي با خداوند است.
نامه ١۴ نهج البلاغه :
ولا تهيجوا النساء با ذي و...
و زنان را با آزار رساندن به آنها بر ميانگيزيد،هر چند دشنام به شرافت و بزرگواري شما داده،به سرداران و بزرگانتان نا سزا گويند،زيرا نيروها،جانها و خردهاي ايشان ضعيف و سست است. حتّي در زماني که زنان مشرک بودند ما را گفته بودند که از آنها دست باز داريم.در زمان جاهليت اگر مردي زني را با سنگ يا چماق ميزد،بر اثر آن،او را و بعد از او فرزندانش را سرزنش مي نمودند.
نامه ۳١ نهج البلاغه
واياک و مشاورة النّساء فانّ رايهنّ الي افن و عزمهن الي و هن و...
...از راي زدن بازنان بپرهيز،زيرا ايشان را رايي سست و عزمي نا توان است با پرده نشيني،نگاه آلوده شان را راه ببند که سخت گيري در پرده نشيني آنان،ماندگاريشان را افزون کند.خارج شدن زنان از خانه بدتر نيست از اينکه کسي را که به او اطمينان نداري به خانه در آور.اگر تواني کاري کني که جز تو را نشناسند،چنان کن. کاري که بدور از توان اوست بدو مسپار زيرا زن چون گل ظريف است نه پهلوان خشن.گرامي داشتن او را از حدمگذران و او را به طمع ميانداز چندان که ديگري را شفاعت کند.زنهار از رشک بردن و غیرت نمودن نابجا،زیرا سبب میشود که زن درستکار به نادرستی افتدو زن به عفت آراسته را به تردید کشاند.
حکمت ۵٨ :زن چون کژدم است که شیرین است گزیدن او.
حکمت ١١٩ : غیرت زن کفر است و غیرت مرد ایمان است.
حکمت ١۳١ : جهاد زن خوشرفتاری با شوهر و اطاعت از اوست.
| نظرات ديگران ( ) |
بنا به توصيه ي يکي از دوستانم زين پس بيشتر مي کوشم نوشته هاي خودم را در وبلاگم بگذارم.
پس از «ورثه ي لا يتغيرها» اکنون دوتا از شعرهاي خودم را در وبلاگم مي گذارم منتظر نظرات شما هستم:
«همزاد ما»
ميلادمان از دو قفس آغاز شد
و هر چيز و هر مکان و هر زماني
ميان دو واژه تقسيم گشت
فحشي رکيک به نام انسان بودن
حصار ي ميان ما
و فرسنگ ها ميان من و تو
چشماني آبستن يک هوس
و افکاري در آستانه ي خطوط قرمز
اينجا مستراحي عمومي است به وسعت يک کشور.
***
ميلاد بلوغ نبردي سخت بود
قفسي که در هم مي شکند
چشماني که بالغ مي شوند
و زنجيرهايي که حريصانه در هم دريده مي شوند
و تو
تو که وراي هر پلک زدنت کيلوها فکر نهفته
فکر کيلويي
از بقالي هر چهره ي بزک کرده ي عاشق کشي
تو
تو را مي گويم
آيينه ي خانه تو را از بر است.
***
تجارت هاي بعد از نيمه شب
و دو واژه که ماهي يکبار رو نويسي مي شد
و افکاري که به ... ختم مي شد
***
اف بر دستاني که قفس را آفريد.
(هوس گندم ممنوعه آدم را از بهشت بيرون انداخت
خطوط قرمز و حصارهاي سيم خاردار کشيده مرا باز نمي دارند بلکه شب و روز به جستوجوي روزنه اي وا مي دارد)
«اي آزادي»
اي مستغرق باتلاق شب
تنها يدک کش نامت هستم
و شرمنده از اسمي بي مسما
غاصبانش را نفرين مي کنم.
اين سرنوشت ماست
و از روزي عيان بود
که ما را در زنداني به وسعت يک گربه
به زنجير کشيدند.
آن لحظه که درد از ديده مي فشانم
صافي مژگانم
سياهي را بر ديوار ديدگانم حک مي کند.
ما را جرمي نيست
ما زندانيان ناخودآگاه خويشيم
و شما مسبب وسعتش.
امروز اسبم را زين کرده ام
خاک موطنم را توتياي چشمانم
و من بي نام به ياد تو قيام خواهم کرد
قيامي براي بازپس گيري.
آن روز اگر بيايد
دستانت را پس خواهم گرفت
و مهرو موم ها را که شکستم
مي تواني به وسعت تمام ثانيه هايت فرياد بکشي
زنجيرها را به سخره بگير
سپيده وصل دور نيست.
| نظرات ديگران ( ) |
موسيقي , رقص و حرکات موزون محلي کردي
يکي از جاذبههاي مهم، ارزشمند و نشاط انگيز منطقه ، موسيقي ، آواز و رقص کردي است، موسيقي و رقص کردي در ميان موسيقيهاي محلي سرزمين ايران ، يکي از اصيلترين و قديميترين موسيقيها و کاملا آريايي است که با گذشت قرون متمادي هنوز اصالت خود را حفظ نموده است . رقص کردي به جز در کردستان در بسياري ديگر از شهرهاي ايران از مهم ترين رقصهاي ايراني به حساب مي آيد . به عبارتي اين رقص در فلات پهناور ايران جايگاهي والا دارد . در تمام ريتمهاي رقص کردي حالتي از همداستاني ، يگانگي و بدنسازي وجود دارد، دستهاي رقصندگان در هم گره ميخورد، گامها همواره در يک مسير حرکت ميکند و چنان متوازن است که به رژه ميماند . رقص کردي به حدي در ايران محبوبيت دارد که همه اقوام ايراني از آن بهره مي برند . در بسياري از شهرهاي ايران به خصوص شهرهاي آذربايجان رقص کردي در عروسي ها مورد استفاده قرار ميگيرد . پس از نواختن موسيقي کوردي در مراسمهاي شادي - زن و کودک و پير و جوان دست در دست يکديگر ناخداگاه به اجراي رقص زيباي کردي ميپردازند . امروزه اين رقص مورد توجه بسياري در ايران است . موسيقي کردي که به مناسبتهاي مختلف و در زمينههاي گوناگون حماسي، عزا، بيماري و جشنها اجرا ميشود، هر بينندهاي را به شور و حال و وجد ميآورد و همواره بينندگان را تحت تاثير قرار ميدهد . سازهاي اصلي که در موسيقي کردي مورد استفاده قرار ميگيرند عبارتند از : دايره ، زرنا ( سرنا ) ، دوني ، ني انبان و تنبور موسيقي کردي در پنج زمينه اجرا ميشود .
بسياري از استادان موسيقي سنتي ايران کرد هستند زيرا کمتر از موسيقي بيگانه در داخل موسيقي سنتي کردهاي ايران وارد شده است . افرادي مانند استاد شهرام ناظري ، يوسف زماني ، کامکار ها ، مجتبي ميرزاده ، سواره ايلخاني زاده ، محمد صديق مفتي زاده محمد کمانگر ، فريدون مرادي ، شکر الله بابان ، عثمان احمدي ، ابراهيم ستوده ، عابد سراج الديني روح الله خالقي و بسياري ديگر . ادامه مطلب...
| نظرات ديگران ( ) |
اي ورثه ي لا يتغيرها
عصايت را به زباله دان تحجر مي افکنم
انگشتان ترسويت را در دستانم ميفشارم
و رو در روي خود مي نشانمت
اي ورثه ي لا يتغيرهاي مهروموم شده
من تنها از مقبولاتت مي گويم
و تو چه به فکر ترسويت مي نازي
آنگاه که فاتحانه مقدمه چيني هاي مرا مي پذيري.
اينبار نوبت من است
هنجار شکني آغاز مي شود:
تمام آن را که تو بارها به خاتمه رسانيده اي
من تنها يکبار به انجام رسانيده ام
و
تمام کلماتي که با زبان متحجران مي خواندي
من اينبار برايت ترجمه کرده ام
و تو گويي هرگز نشنيده اي اين کلمات را
که با تحير در فکر کوچکت به دنبال سفسطه اي براي اثباتي.
قياس هاي من آغاز مي شود
و تو مي فهمي که يک آريايي
با تير سنت ها و منادييانش
ديده پر خون مي شود که ديده بر هم ننهد
درست ديده ام،آري
سعي در سرکوب بارقه هاي تحيري داري
که بر ذهنت تابيده
و بر بستن چشمانت مي کوشي.
اما از نتيجه هم مي گويم
چرا که نمي داني چه لذت بخش است
شنيدن« نه» گفتن هاي تو
وقتي که در کنه فلسفه بافي هاي من
با حقيقتي عريان روبرو مي شوي
و تو به مرز وحشت مي رسي
آنگاه که من
به تمام هست هاي منسوب به او
حکم نيستي مي زنم
و تو گويي دو واژه را خوب مي شناسي:
حکمت و ملحدي را.
وآخر
در هجوم هراس ها
دستانت را اين سو وآن سو تکان مي دهی
گویی به دنبال عصایت می گردی
و من خسته فکر
میل به عدمی دارم
که بر من رهایی از آن را منت نهند.
فرياد
| نظرات ديگران ( ) |
زندگي يعني آزادي در يک سلول انفرادي
زندگي يعني حسرت يک کور مادرزاددر سعادت آباد
زندگي يعني انتظار يک فاحشه در خيابان ولي عصر
زندگي يعني قطره هاي خون يک نويسنده بر ديوار هاي اوين
زندگي يعني سدفقر بر بزرگراه همت
زندگي يعني بن بست صداقت
زندگي يعني انگيزه ي يک قتل در لويزان
زندگي يعني کارتن خوابي در قعر پل صدر
زندگي يعني ماکسيمايي که دختري بي پناه را در بزرگراه امام علي سوار مي کند
زندگي يعني گام هاي خسته و مايوس پيرمردي در پياده روهاي انقلاب
زندگي يعني دستگيري يک عکاس در ميدان آزادي
زندگي يعني اعتياد گل هاي لاله زار
زندگي يعني خودکشي بر فراز برج ميلاد
آري زندگي همين است.
ايران صداي تهران:
تمام خيابانهاي منتهي به ميدان آزادي تا ابد مسدود مي باشند
از تلاش براي رسيدن به آنجا از طريق ميدان انقلاب خودداري کنيد!
شعر از: محمدحسن حيدريان
| نظرات ديگران ( ) |
نامه اي به رئيس جمهور کشورم
به نـــام خــداوند جــان و خـــــــرد کزيــن بــرتــر انديــشه بر نگـذرد
با عرض سلام خدمت شما آقاي دکتر محمود احمدي نژاد
آقاي رئيس جمهور اين نامه اي از يک شهروند ايران زمين به شما مي باشد
آقاي احمدي نژاد همانگونه که جنابعالي اطلاع داريد ، در محوطه تنگه بلاغي و دشت پاسارگاد سدي در دست احداث است که تا مدتي ديگر قرار است آبگيري شود .
متاسفانه خبرهاي خوبي از آبگيري سد سيوند به گوش نمي رسد و با توجه به وجود آثار باستاني و فرهنگي موجود در منطقه ، حيات تمامي اين آثار در معرض خطر نابودي قرار دارد .
آقاي رئيس جمهور ، براي اينجانب بسيار اتفاق افتاده است ، زمانيکه براي مشاهده آثار باستاني سرزمين خود رفته ام ؛ با گردشگران خارجي بسياري که از اين کره خاکي براي مشاهده هويت و فرهنگ سرزمينم آمده اند برخورد داشته باشم . واقعا ً در آن لحظه به ايراني بودن خود بسيار باليده ام و به اين تمدن غني سرزمينم بسيار افتخار کرده ام .
آقاي رئيس جمهور ، آن هنگاميکه شما به امير قطر فرموديد :
( در زمان کودکي شما ( امير قطر ) و آن هنگاميکه به مدرسه مي رفتيد در کتابهاي درسي تان خليج فارس ، خليج فارس بود ) چقدر خوشحال شدم و اطمينانم صد برابر شد که تا ايران زمين پا برجاست ، خليج فارس ، خليج هميشگي فارس است .